تبليغاتX
عطر باران




















عطر باران

 

 

      براي آنان که مفهوم پرواز را نميفهمند ،

                                        هر چه بيشتر اوج بگيری کوچکتر ميشوی ....

 

        

 

 

 

 

 

دل نوشتهای صبحی سلیمی - دخترباران -| |

 

 

کلیکم بکه

 

 

 

 

 

دل نوشتهای صبحی سلیمی - دخترباران -| |

 

 

کلیکم بکه

 

 

 

دل نوشتهای صبحی سلیمی - دخترباران -| |

  سپاس فراوان از " هادی " برای این شعر خیلی زیبا  :

تبانی

هر که خوبی کرد زجرش میدهند
هر که زشتی کرد اجرش میدهند
باستان کاران تبانی کرده اند
عشق را هم باستانی کرده اند
هرچه انسانها طلایی تر شدند
عشق ها هم مومیایی تر شدند
اندک اندک عشق بازان کم شدند
نسلی از بوزینگان آدم شدند

 

                 

 

بە گورگیان ووت :

" ببە بە شوان . "

دەستی كرد بەگریان

ووتی :

" دە ترسێم لە درۆیان ... "

....

                                                                          ( كارتۆنی منداڵان )

 

           

 

 

 

دل نوشتهای صبحی سلیمی - دخترباران -| |

 

برای اونایی که از اینجا خوششون نمیاد :

هرآدمی یه جوری فکر میکنه . هرآدمی یه جور سلایق و اعتقادات و افکاری داره که فقط مختص خود اون فرده .

پس هر آدمی تو دنیا منحصر به فرده . و اینو همه میدونن .

من نه ادعای عالمیت دارم و نه خفگی جاهلیت .

هرچی هستم  شناختنها ونشناختنهای من در دنیاست و بس .

 شناختنهایی خام و مقتضای سن و فکر خودم .

بعضیها خوششون میاد بعضیها هم نه . من هم از افکاری خوشم میاد و از افکاری نه .

هرکی هرچی دلش میخواد بنویسه .

اینجا قلم  که نه .... کی بورد آزاده .

و قابل توجه اونایی !!! که ازمن خوششون نمیاد :

این فکرمنه . زندگی منه و قلم من . 

مجبورتون  نکردم بیایید بخونید .

وقابل توجه اون که اجازه ی گفتن میخواد :

هرچی میخوای بنویس . 

اما یه چیز رو هم بگم: تو که دم از آزادی قلم مینزنی چطور  نمیتونی خودتو معرفی نمیکنی ؟

شناخت تو برام مهم نیست . اما عمل آدم با فکرش باید یکی باشه .

هیچ هم از نوشته هات که برام مینویسی بدم نمیاد. اتفاقا خیلی عالیه .

فقط چون بحث ما در دنیای مجازیه فکر میکنی الان من یه بیل دستم گرفتم و میخوام بکشمت !

 آدم همه جور دوست پیدا میکنه . اینم یه جورش . یه دوستی که میخواد جبهمه گیری کنه !

اتفاقا بعضی وقتها خنده م هم میگیره . میدونی چرا ؟

چون من اینا رو فقط یه بحث بین دوتا آدم میبینم و نه جبهه گیری و تشر و چه میدونم خشم و از این چرندیات .

امیدوارم تو هم به قضیه همینجور نگاه کنی .

وقتی آدم رودررو با کسی حرف نزنه و طرف فکر کنه این یه جانیه ، وحشتناک اینه !

نه رد و بدل افکاری که درست نقطه مقابل هم قرار دارن .

من فقط حس میکنم که برای تو سخته که به اینجا میای و میگم اگه نفرتت میگیره چرا خودتو اذیت میکنی ؟

وگرنه همه ی نظرات برای من قابل احترامه . چون آدم اینجوری بزرگ میشه .

اگه ازمن گله ای داری یا ناراحتی باید ببخشی . چون حس میکنم فکر میکنی خیلی عصبی شدم

که اگه اینجورباشه کاملا دراشتباهی و این سوءتفاهم رو  فقط اینترنت درست کرده .

سربلند و رها باشی .

 

 

 

دل نوشتهای صبحی سلیمی - دخترباران -| |

 


دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر ...

می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن 

چهار همسر هستی ....

برای ازدواجش ، در هر سنی ، اجازه ولی لازم است 

و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج كنی ...

در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو ...

او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی ...

او می زاید و توبرای فرزندش نام انتخاب می كنی...

او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد ...

او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ...

او مادر می شود و همه جا می پرسند  : نام پدر.... 

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛

 پیر می شود و میمیرد...

و قرن هاست كه او؛ عشق می كارد و كینه درو می كند

 چرا كه در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان

جوانی بر باد رفته اش را می بیند 

و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و

درد های منقطع قلب مرد؛ 

سینه ای را به یاد می اورد كه تهی از دل بوده و

پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می كند...

و اینها همه كینه است كه كاشته می شود در قلب مالامال از درد...!

و این, رنج است
                                                             - شریعتی -

 

    

     

 

 

دل نوشتهای صبحی سلیمی - دخترباران -| |

 

 گنجشککان به مادرت سپرده اند  که قلب خونی بیست و هفت ساله ات را خاک نمیکنند .

 گنجشککان به مادرت گفته اند اشک نریزد .

 اما گنجشککان نمیدانند مادرت دلش برای لبخند نازنینت بی تابی میکند .

 شاید گنجشککان میخواهند مادرت را دلداری دهند .

 اما گنجشککان نمیدانند مادرت دیگر آسمان را نمیبیند  ...

 نمیدانند مادرت دلش برای زمین بی تابی میکند . تا سرت را روی دامنش بگذاری و

آرام بخوابی .... برای آخرین بار ...

 

  

 

 

دل نوشتهای صبحی سلیمی - دخترباران -| |

           

 شادمانم که شناسنامه ام مهرنخورد ، و ندامت ، احساسم و وجودم را به سخره نگرفت ...

 پیروزی بیست و چهارونیم میلیونی دموکراسی !!!!!! را تبریک میگویم !!!!

 فریاد میزنی . . .

 باتوم ، میهمان تنت می شود . . .

 لباس رنگینت به سرخی می گراید . . .

 گاز اشک آور چشمانت را میسوزاند . . .

 و درد و خون و خون و خون ...و درد

 با توام .... شکستت را تبریک ؟ تسلیت ؟

 اینجا تو بیداری و میدانی که شکست گام نخست پیروزی ست ...

 کدام شکست نازنینا ؟ ! ؟ !

 تو بگو ...

 

 

دل نوشتهای صبحی سلیمی - دخترباران -| |

 

    

 آنگاه که جهانت را آتش میزنند... تمام رنگهایت را خاکستر میکنند ...خورشیدت را به دار می آویزند...

 مهرت را در کویری فراموش شده زیر خاک دفن می کنند...

  همدم و دوست و همفکرت را از تو وحشت زده می نمایند... شبت را با ناقوس جنگ فرا میخوانند ...

 روزت را با دامنی خونین به میدان می فرستند...

                  چه خواهی کرد ؟

 من با جهانی سوخته و رنگ خاکستری و خورشید بی رمق و مهرزنده به گور و همدم وحشت زده  و

 کابوس جنگ و روز خونین هنوز زنده ام .

 وبرای مهر و دوستی و زندگی سرود عشق می سرایم .

 آری من زنده ام و زنده خواهم ماند ....

                                                                                                        

 

                

               ***

 

 این روزا انتخابات شاید مهمترین بحث ممکن در جامعه باشه . شاید !

 

  مناظره ها ... روزنامه ها .... سایتها .... رادیوها ... و ...

  چیزی نیازی به گفتن نداره . همه چیز روشنه و عین ماه می درخشه !!!!!!!!!

  تنها میشه گفت رای دادن شاید بی معنی ترین کاری باشه که آدم میتونه انجام بده ......

  این روزها ما داغیم و از کارهای بی معنی بی خبریم .

  این روزها تب مهر توی شناسنامه و

 دادن شعارهای الکی و

 چسبوندن عکسها به سینه و سر و دست و

 کوچه و خیابون و

 داد زدن که   " رای ما فلانیه ..." و

 موندن استامپ روی انگشت سبابه دست راست  کله هامونو داغ کرده ....

 این روزها کسی نمیخواد بفهمه چه خبره !!!!

این روزها ما در بیخبری داریم میمیریم  و

هیچ کدوممون نمیخوایم که جنازه های عمودی نباشیم .

 

 من از کارهای بی معنی تو زندگیم متنفرم . متنفر ...

 

از وبلاگ یک دوست ( زنی تنها ) :

حکومت این خیابان را

قرعه میکشیم :

۴ سگ زرد...

.

.

.

یکی را انتخاب کن!!!

 

 

دل نوشتهای صبحی سلیمی - دخترباران -| |

 

خوێنی مێییەنیەک نووسی

بە گەورەیی ئاوای نووسی :

رۆژەکانم هەر یەک رەنگە و

شەقامەکان هەر یەک رەنگە و

سمێڵەکان هەر یە رەنگه و

قانوونەکان هەر یەک رەنگە و

ئەوەی لە وڵاتی مندا رەنگاو رەنگە

ئامێرەکانی کوشتنمە و رەنگی مەرگە ... .


شێرکۆ بێکەس - رەنگدان -

 

 

دل نوشتهای صبحی سلیمی - دخترباران -| |

 

كاك موزه ففه ری یوسفی ، شاعێر وئه ده ب دۆستی مه ریوان ، تاسه ی كردبوو...


تاسه ی ئامێزی ئه به دی خاك ...

***

وێرای پرسه و سه ره خۆشی له بنه ماڵه ی ئه و ئازیزه ،

هاوبه شی شینگایانین و له كۆچی دوایی ئه ودا  به په رۆشین .

كاك موزه فه ر !

 گفته كانت له مێشكماندایه ...
سیمات له بیر ماندایه ...و
 شێعره كانت له چوارچێوه ی دڵماندا...

به هاره یاران ... به هار خه مینه ...


 

دل نوشتهای صبحی سلیمی - دخترباران -| |

 

  

 

 

 

 

دل نوشتهای صبحی سلیمی - دخترباران -| |

 

 

نوبتي هم كه باشد نوبت من است

ديروز ، من او را از آب رد كردم

امروز هم ، او مرا از آب عبور مي دهد .

اين كار هر روزمان است .

 

خوش به حال رضا كه چكمه دارد

و مجبور نيست كسي را كول كند و به آن طرف ببرد .

 

اگر رودخانه ي ما هم پل داشت

يا مدرسه مان  در روستاي خودمان بود

آنوقت ، آخرهاي زمستان و اوايل بهار

كه آب رودخانه بالا مي آيد و طغيان مي‌كند

مجبور نمي شديم درس و مشق را رها كنيم ،

و دوسه ماه از سال تحصيلي را به مدرسه نرويم .

آنوقت ، به بچه هاي زرآباد مي‌فهمانديم ،

كه با معدل خوب قبول شدن كاري ندارد ...

 

 ( شعر از : نمیدونم )

 

دل نوشتهای صبحی سلیمی - دخترباران -| |

 

آيا مي دانيدکه نوشابه گازدار چيست؟

 

اسيد فسفريك+ قند+ کافئين +آسپارتام که به عنوان جانشين قند به کار می رود و بيش از 90 درصد

 عارضه جانبی دارد که از جمله میتوان به تومورمغزی ، معلوليت جنين ، ديابت ، عدم تعادل حسی و بروز

 حمله های صرع اشاره کرد. - علت اصلی فروش بالای برخی از اين نوشابه ها وجودبيش از حد موادي

مانند کافيين و مواد اعتياد آور است.

هر قوطی نوشابه گازدار معادل 10 قاشق شكر،  ۱۵۰ کالری و ۳۰- ۵۵ ميلی گرم کافئين دارد و سرشار از

رنگهای مصنوعی است. بايديادآور شد اسيد فسفريك ، طعم و شيرينی بيش از حد اين ميزان شكر را به

راحتی خنثی میکند.

 

آيا مي دانيد که بعد از آشاميدن يك نوشابه گازدار، چه اتفاقي مي افتد؟

10 دقيقه بعد:

10 قاشق چاي خوري شكر وارد بدنتان ميشود،اما اسيد فسفريك،طعم آن را کمي ميگيرد و شيريني اش

 را خنثي ميكند.

 

20 دقيقه بعد:

قند خونتان بالا ميرود و منجر به ترشح ناگهاني و يكجاي انسولين مي شود،کبدتان شروع ميكند به تبديل

 قند به چربي تا قند خون بيشتر از اين بالا نرود.

 

40 دقيقه بعد:

حالا ديگر جذب کافئين کامل شده،مردمكهاي چشم گشاد مي شود،فشار خونتان بالا ميرود و در پاسخ

 به اين حالت، کبدتان قند را به داخل جريان خون رها مي کند.گيرنده هاي آدنوزين مغز حالا بلوك مي

شوند تا از احساس خواب آلودگي جلوگيري کنند.

 

45 دقيقه بعد:

ترشح دوپامين افزايش پيدا ميكند و مراکز خاصي در مغز که حالت سرخوشي ايجاد ميكنند،تحريك

ميشوند.اين همان مكانيسمي است که درمصرف هروئين منجر به ايجاد سرخوشي مي شود.

 

60 دقيقه بعد:

اسيد فسفريك موجود در نوشابه،داخل روده کوچك،به کلسيم،منيزيم و روي ميچسبد.متابوليسم بدن

 افزايش پيدا ميكند.ميزان بالاي قند خون وشيرين کننده هاي مصنوعي،دفع هر چه بيشتر کلسيم را از

طريق ادرار باعث مي شوند.

 

مدتي بعد:

کافئين در نقش يك داروي مدر (ادرار آور) وارد عمل ميشود.حالا ديگر کلسيم و منيزيم و رويي که قرار بود

 جذب بدن شود،بيش از پيش ازطريق ادرار دفع مي شوند و به همراه آن مقادير زيادي آب،سديم و ديگر

الكتروليت ها نيز از دست مي رود.

 

مدتي بعدتر:

کم کم آن غوغايي که در بدنتان ايجاد شده بود فروکش مي کند و نوبت به افت قند مي رسد.در اين

 مرحله يا خيلي حساس و تحريك پذير ميشويد يا خيلي کرخت و بي حال.حالا ديگر تمام آن آبي را که از

 طريق نوشابه وارد بدن خود کرده بوديد دفع کرده ايد،آبي که مي شد به جاي اسيد وکافئین و شكر

 ،حاوي مواد مفيدي براي بدنتان باشد.تا چند ساعت بعد اثر کافئين هم از بين ميرود و شما هوس يك

نوشابه ديگر ميكنيد.

 

در حاليکه:

* ميزان قند بالاي اين گونه محصولات از علل اصلی اروژن و پوسيدگي دندانها مي باشد.به خاطرقند

 بالايشان داراي کالری زيادي ميباشند که سبب چاقي ما مي شوند و فاقد هرگونه ارزش تغذيه اي بوده و

 تنها باعث سرگيجه، ميگرن و کاهش حافظه مي شوند.

* در دهان، گلو و مري محيط اسيدي ناهنجاري ايجاد ميگردد. چراکه مخاط دهان، گلو و مري در برابر اسيد

 بسيار حساس و آسيب پذيرميباشند.

* کليه ها قادر به دفع سريع اسيد فسفريك اضافي خون نميباشند، بنابراين فشار مضاعفي بروي کليه

ها تحميل ميگردد. کلسيم از استخوانها برداشته شده و درون خون جريان مي يابد. اين امر موجب رسوب

 کلسيم اضافي در کليه ها گرديده که در نهايت منجر به سنگ کليه مي گردد.

* اسيد فسفريك بعنوان ماده سختي گير آب شناخته شده است.در بدن انسان نيز يون کلسيم را از

 استخوانها بر داشته و پوکي استخوانها را سبب ميگردد. خانمي که هر روز يك ليوان نوشابه گازدار

 استفاده کند خطر پوکي استخوانش سه برابر بيشتراست.

* افرادي که نوشابه مصرف ميكنند معمولا مصرف آب ميوه، شير و حتي آب را کاهش ميدهند و بدن خود

 را از ويتامينها و مواد معدني مانند سبزيجات، پروتئين ها و لبنيات که براي سلامتي پوست ضروري

 ميباشند محروم ميسازند. بنابراين پوستشان بيشتر دچار چين و چروك ميگردد.

* کافئين موجود در نوشابه هاي گازدار با سرعت بيشتري نسبت به کافئين چاي و قهوه جذب بدن

ميگردد. کافئين سبب برهم خوردن نظم خواب مي گردد.

*  قند موجود در نوشابه هاي گازدار برای بيماران مبتلا به ديابت بسيار خطرناك تر از ساير قند ها می باشد.

* نوشابه های گازدار باعث ابتلا زنان به فشار خون بالا مي شود.

*  نوشابه گازدار بر سطح يادگيري اثر منفي مي گذارد و باعث کاهش يادگيري در نوجوانان مي شود.

*  باعث عدم جذب آهن در بدن مي شود و خودبخود ايجاد کم خوني مي کند.

 

و مي گويند:

در حالي که ميانگين مصرف نوشابه های گازدار در دنيا برای هر فرد ١٠ ليتر است، سرانه مصرف نوشابه

 های گازدار در ايران ۴٢ ليتراست.و ما  نوشابه خورترين ملت جهان هستيم.

 

                                   

 

 

 

 

دل نوشتهای صبحی سلیمی - دخترباران -| |

 

 

مرا کلیک کن 1 

 

 

 

                                            

 

 

     " ئایا هیچ كات گوێتان لەو قریشكانە بوە كە ڕۆحی ئافرەتێكی تێدا كێشراوە ،

    ڕۆحێك بەدەم زریكەی  ئازارەكانیەوە هەر حەوت دەروازەكەی ئاسمانی بۆ واڵا كراوە ... "

 

         

 

 

 

 مهربان باد هشت مارس

روز جهاني مبارزه باخشونت عليه زنان  

 

 

 

 

 

      آدمی است پشت ابرها . و سلایق و افکار و علایقی نیز ...

       او زنی است ... از تبار خاک ...
 
       خورشید و آب و هوایش باید ... تا برویاند گلی به آسمان هستی ...
 
 
 
 
 
 
 

مرا کلیک کن ۲

 

 

 

               

دل نوشتهای صبحی سلیمی - دخترباران -| |

 

 

 

 

مرا کلیک کن

 

 

 

 

 

 

دل نوشتهای صبحی سلیمی - دخترباران -| |

 

   پیرمردی صبح زود از خانه‌اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد

   می‌شدند به سرعت او را به اولین درمان‌گاه رساندند.

  پرستاران ابتدا زخم‌های پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند:

   “باید ازت عکس‌برداری بشه تا جایی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه” .

   پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکس‌برداری نیست.

  پرستاران از او دلیل عجله‌اش را پرسیدند ، گفت همسرم در خانه‌ی سالمندان تحت مراقبت است. هر

   صبح آن‌جا می‌روم و صبحانه را با او می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود!

   پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم.

   پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم

   نمی‌شناسد!

   پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی‌داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه

   پیش او می‌روید؟

   پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می‌دانم او چه کسی است…!

 

 

 

دل نوشتهای صبحی سلیمی - دخترباران -| |

 

 

    امروز چشمها به سوی آسمان می روند ...

    دلها باز تند و تند می تپد و ...

    گلوها بغض می کنند ...

 

                       

 

    پرنده امروز پرواز کرد ...

   می خواهیم دست ما را نیز بگیرد ...

   بیست و چهارم بهمن سال یکهزار و سیصدو چهل و پنج هجری خورسیدی

    او رفت ...

                            

  .

  .

  .

   و در ماتم رفتنش به سوی آسمان می شتابیم ...

  .

  .

  .

 

                                                  

 

    " ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ..."

 

 

   بیست و چهارم بهمن سالیاد پرواز جاودانه ی فروغ فرخزاد

   پر از بوی طراوت رفتنش  ...

 

   sobhi

    ۲۴/بهمن/۱۳۸۷

 

  *************************************************************

 

 

                                 مرا کلیک کن

 

 

 

 

 

دل نوشتهای صبحی سلیمی - دخترباران -| |

 

           

 

  اینجا: ایران

  من: دختری دوازده ساله

  موقعیت: یک کوچه باریک و خلوت در راه بازگشت از مدرسه

  من وحشتزده از صدای پایی که صاحبش نگاه کثیفی داشت می دویدم و در خیابان بدنبال کسی بودم  تا به آغوشش پناهنده شوم. پلیسی دیدم و یکباره از فرط شوق وهیجان رهایی اشکهایم  روان شد. به کنارش دویدم. گریه و ترس مجال صحبت نمیداد. پرسید چی شده؟ و من با دست به انتهای آن کوچه اشاره کردم که صاحب آن نگاه کثیف آنجا ایستاده بود. پلیس یکباره با لحنی خشن پرسید تو توی اون کوچه چکار می کردی؟ از مدرسه بر می گشتم. کدوم مدرسه؟ خونت کجاست؟ اسمت چیه؟ اسم بابات؟ شمارتونو بده…. پلیس آستین مرا نگه داشته بود وقتی که مرد فرار می کرد. پدرم که با آن نگاه نگران آمد من آرزو کردم کاش هرگز بدنیا نمی آمدم. پدرم تحقیر شد بخاطر داشتن دختری فریب خورده که در راه بازگشت از مدرسه در کوچه های تنگ قرار ملاقات می گذارد. و من دیگر برای خودم گریه نکردم وقتی که پدر هر روز با کمر دردش به دنبالم می آمد تا نشنود که آقا دخترت را از خیابان جمع کن.

اینجا: ایران

من: زنی جوان

موقعیت: در حال رفتن به محل کار

صدای مرد مستی آمد. هوی خوشگله وایسا ببینم. مگه با تو نیستم زنیکه.

مزاحم نشو آقا. مرد مست فریاد کشید. مزاحم باباته. و از پشت دست انداخت و سینه ام را کشید. فریادی از درد کشیدم که مرد دیگری آمد. دستهایم, گیس هایم و پاهایم را کشیدند و به خانه ای بردند. خواستم فرار کنم. چاقویی درآورد. یک , دو , سه. از شکمم خون فواره زد. مثلث سه راس یک مثلث. من بیهوش نشدم و به یاد دارم لحظه لحظه آن روز را.

یک سال بعد پلیسهای خوب قبل از کشتنش از او پرسیدند که چرا این کار را کرده. و او گفت خب من مست بودم و آن خانوم سینه داشت. باسن داشت و من دلم خواست بکنمش. آنها به من گفتند ببینید خانوم سینه و باسن شما مسبب تمام آن اتفاقات و دلیل اصلی اعدام امروز این جوان است. خانوم شما باید جوری لباس بپوشید که کسی نفهمد شما سینه دارید. باسن دارید. اگر چادر بپوشید, برجستگی هایتان که دیگر کسی را تحریک نمی کند و امنیت دارید.

اینجا: ایران

من: مادری میانسال

موقعیت: در حال کلید انداختن بدر خانه ام.

صدای جیغ دخترم میاید. آنچنان ضجه ای که دیوانه می شوم. سراسیمه می دوم. مردی بروی دخترم افتاده است و با دستهای سنگین او را می زد, فشار می دهد, برهنه می کند. ناخنهایم را در گردنش فرو می کنم. او را می کشم. نمی توانم جدایش کنم. من نمی توانم مردی را که روی دخترم افتاده بلند کنم. دخترم جیغ می زند. مرا صدا می کند. مامان. مامان. مامان ترو خدا. نگاه وحشتزده اش که به چشمانم می افتد یکباره قوی می شوم. می دانم که حاضرم بمیرم تا آرامش به آن نگاه بر گردد. و من میمیرم.در یک صبح پاییزی. که دخترم هنوز خواب است. که مادرم خواب است. که همه زنان شهر در خوابند. از مردن نمی ترسم. تنها نمی خواهم دخترم فکر کند که به خاطر او مردم. می خواهم دخترم بداند که من هرگز به او نمی گویم سینه و باسن تو مقصرند. هرگز نمی گویم نباید می خندیدی. نباید حرف می زدی. نباید زنده می بودی. هرگز نمی گویم نباید جیغ می زدی. نباید مرا به کمک می خواندی. نباید زن می بودی. باید بداند که هرگز او را سرزنش نمی کنم به خاطر آن چیزی که زاده شد.

 

(منبع : نمیدونم )

             

 

دل نوشتهای صبحی سلیمی - دخترباران -| |

 

   شمع هفتاد و چهارم را فوت میکنیم ...

    وهفتادو پنجمین شمع بودنت را به تمنای دستهایت

                                                         می افروزیم ....

 

                               

 

     ۱۵/دیماه/۱۳۸۷ خورشیدی

     بوی آمدن " فروغ الزمان فرخزاد "

                                              پر فروغ باد ...

 

 

دل نوشتهای صبحی سلیمی - دخترباران -| |


Design By : Night Skin